ترجمه "nadar" به فارسی
شنا کردن, شناویدن, شنا بهترین ترجمه های "nadar" به فارسی هستند.
nadar
verb
دستور زبان
Moverse a través el agua sin tocar el fondo.
-
شنا کردن
verbMoverse a través el agua sin tocar el fondo.
Preferiría jugar tenis que nadar.
تنیس بازی را بیشتر از شنا کردن دوست دارم.
-
شناویدن
verbMoverse a través el agua sin tocar el fondo.
-
شنا
nounTom puede nadar como un pez.
تام می توان مانند یک ماهی شنا کند.
-
ترجمه های کمتر
- شناوری کردن
- شناریدن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " nadar " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "nadar"
عباراتی شبیه به "nadar" با ترجمه به فارسی
-
خواهش میکنم · قابل نداره · قابل نداشت · قابلی ندارد · قابلی نداشت
-
براستي
-
غیر انتقادی
-
استدلال چیزی برای پنهان کردن وجود ندارد
-
sefr · ابدا · باطل · بهیچ وجه · زیپ · صفر · عدم · نیستی · هر چیزی · هیچ · هیچچیز · هیچکس
اضافه کردن مثال
اضافه کردن