ترجمه "obispo" به فارسی
اسقف, osqof, رامك خالدار بهترین ترجمه های "obispo" به فارسی هستند.
obispo
noun
masculine
دستور زبان
Sacerdote que actúa como el funcionario religioso de más alto rengo de una diócesis.
-
اسقف
nounsacerdote que recibe el sacramento del orden sacerdotal en su máximo grado, que es el episcopado [..]
Va a necesitarlo cuando se reúna con el obispo.
شايد وقتي خواست اسقف رو ببينه بخواد بپوشتش.
-
osqof
-
رامك خالدار
-
سکوبا
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " obispo " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "obispo"
عباراتی شبیه به "obispo" با ترجمه به فارسی
-
اسقف
-
مرغ بیوه طوققرمز
-
اسقف عنوانی
-
معاون اسقف محلی
-
اسقف بازنشسته
-
اسقف کمکی
-
اسقف محلی
-
اسقف مشروطهخواه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن