ترجمه "oso" به فارسی
خرس, خرسها, اورسوس بهترین ترجمه های "oso" به فارسی هستند.
oso
noun
verb
masculine
دستور زبان
hombre de bastante pelaje (vellos) [..]
-
خرس
nounGran mamífero carnívoro de la familia de los Ursidae, emparentado con el perro y el mapache, con pelo denso, una cola muy corta y pies planos.
Pero el niño lo siguió, y salvó al cordero de la boca del oso.
اما پسرک دنبال خرس دوید و بره را از دهان خرس نجات داد.
-
خرسها
nounHabía un espacio seguro donde reconsiderar al oso y romantizarlo.
فضایی ایمن که بتوانیم درباره خرسها تجدیدنظر کرده و درباره شان خیال پردازی کنیم.
-
اورسوس
-
ترجمه های کمتر
- تالاركتوس
- خرسان
- سلناركتوس
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " oso " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Oso
-
خرس
noun" Así que Papá Oso, Mamá Oso y Bebé Oso se quedaron profundamente dormidos ".
پس پدر خرس ، مار خرس و بچه خرس همشون خوابن
تصاویر با "oso"
عباراتی شبیه به "oso" با ترجمه به فارسی
-
سیرخرس
-
دباکبر
-
تجارت صفرای خرس
-
اسلوتها · بيدندانيان · توبوليدنتاتا · جفتسمان · خرطومداران · خرگوشسانان · فلسپوشيدگان · كولوگوها · لمورهاي پرنده · مورچهخواران · مونوترماتا · پرنده ئ مورچه خوار · پستانداران · پوستباليان
-
خرس کوچک
-
خرس بزرگ
-
سیرخرس
-
نمایش یوگی خرسه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن