ترجمه "pasa" به فارسی
کشمش, مویز بهترین ترجمه های "pasa" به فارسی هستند.
pasa
noun
adjective
verb
feminine
دستور زبان
Especie de uva pequeña sin semillas usada en la cocina.
-
کشمش
nounuva seca, deshidratada parcialmente
Te entusiasmas tanto por el pudín y aquí llegó un pastel con pasas adentro.
براي خوردن دسر هيجان زده ميشي ، اما بعدش برات کيکي ميارن که توش کشمش داره.
-
مویز
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " pasa " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "pasa"
عباراتی شبیه به "pasa" با ترجمه به فارسی
-
قدم به قدم · گام به گام
-
تنگه خیبر
-
شير آب · شیر
-
به انجام رسیدن · خطور کردن
-
آنپاسان
-
زیر راه · مترو
-
قدم (اسب)
-
مناسک گذار
اضافه کردن مثال
اضافه کردن