ترجمه "previo" به فارسی
پیشین, قدامی, پيشين بهترین ترجمه های "previo" به فارسی هستند.
previo
adjective
masculine
دستور زبان
Que ocurre antes que otra cosa, sea en tiempo o en orden. [..]
-
پیشین
adjectivepodían ser ubicados en la puerta de la explotación colonial previa.
میتونه به گردن دورههای پیشین بهرهکشی استعماری انداخته بشه.
-
قدامی
adjective -
پيشين
Que ocurre antes que otra cosa, sea en tiempo o en orden.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " previo " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "previo" با ترجمه به فارسی
-
پیش نمایش
-
پیش نمایش تقویم
-
پیش نمایش شکست صفحه
-
جفت سر راهی
-
پيشين
-
چهارچوب پيش نمایش
-
پیش نمایش چیدمان
-
پيشنمایش چاپ
اضافه کردن مثال
اضافه کردن