ترجمه "proceso" به فارسی
فرآیند, محاکمه, پروسه بهترین ترجمه های "proceso" به فارسی هستند.
algo complicado [..]
-
فرآیند
nounprograma informático en ejecución
En la última fase del proceso la piel se atrofia y le sale el pelo.
در آخرین مرحله این فرآیند، پوستشان باز می شود و مو بر بدنشان جوانه می زند.
-
محاکمه
nounBrindo por nuestro futuro proceso, que será el más ruidoso del siglo.
بسلامتي محاکمه بعدي مان که شورانگزترين محاکمه قرن خواهد بود.
-
پروسه
nounLes mostraré algo de ese proceso largo y prolongado.
من میخوام بخشی از اون پروسه وسیع و طولانی رو بهتون نشون بدم.
-
ترجمه های کمتر
- تعقیب قانونی
- دستگاه فرعی
- روند
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " proceso " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
-
فرآیند
nounEn la última fase del proceso la piel se atrofia y le sale el pelo.
در آخرین مرحله این فرآیند، پوستشان باز می شود و مو بر بدنشان جوانه می زند.
عباراتی شبیه به "proceso" با ترجمه به فارسی
-
در محضر دادگاه
-
ارتباطات بین پردازشی
-
بستر مايع · فراوری بستر مایع · فرايند بستر مايع
-
پنیر پرورده
-
فرآیند پلی تروپیک
-
فرایند واحد
-
فرایندهای پیوسته
-
تابع مسیر