ترجمه "promotor" به فارسی
توسعه املاک و مستغلات, پروموتر, پيش برنده بهترین ترجمه های "promotor" به فارسی هستند.
promotor
adjective
noun
masculine
دستور زبان
Quien crea, da impulso, estimula una actividad o una iniciativa. [..]
-
توسعه املاک و مستغلات
-
پروموتر
región de ADN que controla la iniciación de la transcripción de una determinada porción del ADN a ARN
Cuando conocí a Amy, era promotor de conciertos.
وقتی اولین بار ایمی رو دیدم پروموتر کنسرت هاش بودم
-
پيش برنده
Quien crea, da impulso, estimula una actividad o una iniciativa.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " promotor " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "promotor" با ترجمه به فارسی
-
اولاكينداكس · تنظيمكنندههاي رشد جانوري · زيستتنظيمگرها · كارباداكس · موادمحرك رشد جانوري · پیشبرندههای رشد جانوری
اضافه کردن مثال
اضافه کردن