ترجمه "rastro" به فارسی
اشاره, بنجل بازار, دنباله بهترین ترجمه های "rastro" به فارسی هستند.
rastro
noun
masculine
دستور زبان
Marca o traza visible dejada algo que está perdido, ha fallecido, o que ya no está presente.
-
اشاره
noun -
بنجل بازار
-
دنباله
nounEs extraño, es como un rastro.
این عجیب است ، مثل یک دنباله دار وجود دارد.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " rastro " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "rastro"
اضافه کردن مثال
اضافه کردن