ترجمه "señal" به فارسی

علامت دادن, اثرزخم, داغ بهترین ترجمه های "señal" به فارسی هستند.

señal noun feminine دستور زبان

Indicación hecha para señalar acuerdo, lo correcto o el reconocer.

+ اضافه کردن

اسپانیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • علامت دادن

    noun

    Esperaste demasiado para dar la señal.

    خيلي براي علامت دادن منتظر موندي.

  • اثرزخم

  • داغ

    noun

    Estoy recogiendo unas 20 señales de calor.

    من دارم نزديک 200 تا نقطه ي داغ ميبينم.

  • ترجمه های کمتر

    • داغ ننگ
    • سیگنال
    • نشانه
    • نشانگر
    • پیش قسط
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " señal " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "señal"

عباراتی شبیه به "señal" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "señal" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه