ترجمه "semilla" به فارسی
تخم, دانه, بذر بهترین ترجمه های "semilla" به فارسی هستند.
semilla
noun
feminine
دستور زبان
Óvulo fertilizado que contiene un embrión que crea una nueva planta al germinar. [..]
-
تخم
nounPero, al mismo tiempo, Beveridge sembró las semillas de los retos actuales.
اما در همان زمان، بوریج تخم چالش های امروز را کاشت.
-
دانه
nounPero no importa lo que hagas esa semilla se convertirá en un durazno.
آه درسته, اما بدون کار تو هم اون دانه رشد مي کنه تا يه درخت هلو بشه.
-
بذر
nounplanta embrionaria
Preparando la buena tierra de nuestro corazón, donde está plantada la semilla de la verdad.
ابتدا باید به اصطلاح، روی خاک دلمان که بذر ملکوت در آن افشانده شده است کار کنیم.
-
ترجمه های کمتر
- بذرها
- تُخم
- اصل
- بذرها (گیاهشناختی)
- بزر
- جنین
- ریشه
- گندمهها
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " semilla " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "semilla"
عباراتی شبیه به "semilla" با ترجمه به فارسی
-
پرشدگی بذر
-
روغن چريش · عصاره دانه چريش · عصارههای چریش
-
روغن خردل
-
محتوای رطوبت بذر
-
بانكهاي بذر (ژنتيك)
اضافه کردن مثال
اضافه کردن