ترجمه "tallo" به فارسی
ساقه, ستاک بهترین ترجمه های "tallo" به فارسی هستند.
tallo
noun
verb
masculine
دستور زبان
vestido (de vestirse) [..]
-
ساقه
nounParte de las plantas herbáceas que soporta las flores, las hojas y las frutas. [..]
Me pregunto cuántos tesoros nos podríamos llevar al bajar el tallo.
دارم فکر مي کنم چقدر طلا و جواهر مي تونيم از ساقه ي لوبيا ببريم پائين.
-
ستاک
noun
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " tallo " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "tallo"
عباراتی شبیه به "tallo" با ترجمه به فارسی
-
منبتکاری
-
تراش دار
-
اندازه سینهبند
-
حشرات ساقهخوار · ساقهخوارها
-
برآورده کردن
-
تهساقهها · ساقهها · ساقههاي ماشورهاي
-
تراشیدن
-
چاپ هلیوگراور
اضافه کردن مثال
اضافه کردن