ترجمه "testigo" به فارسی
شاهد, شـــاهد, مخبر بهترین ترجمه های "testigo" به فارسی هستند.
testigo
noun
masculine
دستور زبان
Alguien que tiene conocimiento personal de algo.
-
شاهد
nounAlguien que tiene conocimiento personal de algo.
¿Tienen los testigos al lado de ellos antes de irse a dormir?
مگه مردم موقع خواب يکي رو شاهد ميذارن ؟
-
شـــاهد
Alguien que tiene conocimiento personal de algo.
-
مخبر
noun
-
ترجمه های کمتر
- مراقب
- ناظر
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " testigo " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "testigo" با ترجمه به فارسی
-
شاهد عینی
-
مونادنوک
-
جایگاه شهود
-
شاهد اشتراک فایل
اضافه کردن مثال
اضافه کردن