ترجمه "tierra" به فارسی
زمین, خاک, سرزمین بهترین ترجمه های "tierra" به فارسی هستند.
la carne de burro no es trasparente [..]
-
زمین
noun propertérmino geográfico (por encima del nivel del país)
Alguna vez se pensó que la tierra es plana.
زمانی فکر میکردند، که زمین مسطح است.
-
خاک
nounEllos hacen el humus, la capa fértil a la que todo ser vivo en la tierra está ligado.
آنها خاک راداراي لايه اي حاصلخيز مي کنند که در تمام عمر زمين به هم پيوسته است.
-
سرزمین
nounMuchos pájaros vuelan en otoño hacia tierras más cálidas.
بسیاری از پرندگان در پائیز به سرزمین های گرم پرواز می کنند.
-
ترجمه های کمتر
- zamin
- جهان
- گیتی
- اِرت
- تملک زمین
- خاک و خل
- خشکی
- زمین کردن
- کره ذمین
- گرد
- گوی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " tierra " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Tercer planeta (contado a partir del centro) de nuestro sistema solar.
-
زمین
properسومین سیاره (نسبت به خورشید) در منظومه شمسی
Aprendimos que la Tierra gira alrededor del Sol.
ما یاد گرفته ایم که زمین به دور خورشید می گردد.
-
زمين
No puede permitirte que nos envíes al final de la Tierra.
اون نميتونه به شما اجازه بده که ما رو به انتهاي زمين بندازين.
-
زمی
noun proper
-
ترجمه های کمتر
- замин
- ارض
- گوی
تصاویر با "tierra"
عباراتی شبیه به "tierra" با ترجمه به فارسی
-
حلزونها
-
مديريت جامع زمين
-
ساختار زراعي · ساختار کشاورزی · قطعهبندي زمين · نظامهاي زراعي
-
مورايا اكزوتيكا · مورایا پانیکولاتا
-
حفاظت سرزمين · مدیریت زمین