ترجمه "tiro" به فارسی
تیراندازی, آتش, شلیک بهترین ترجمه های "tiro" به فارسی هستند.
tiro
noun
verb
masculine
دستور زبان
-
تیراندازی
nounیک صفحهٔ ابهامزدایی ویکیمدیا
Esto no es disparar en el club de tiro.
این مثل تیراندازی به اهداف پروازی نیست که ثروتمندان میکنند
-
آتش
nouny allí tiré a la fogata todo lo que había hecho hasta el momento.
و همه چیزهایی را که تابحال انجام داده بودم را در آتش انداختم.
-
شلیک
nounEl capitán se suicidó de un tiro en la cabeza.
ناخدای کشتی با شلیک گلولهای به سر خود، خودکشی کرد.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " tiro " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Tiro
proper
feminine
دستور زبان
Tiro (mitología)
-
صور
properNabucodonosor también conquistó la ciudad de Tiro tras un sitio que duró trece años.
نَبوْکَدْنَصَّر صور را نیز پس از یک محاصرهٔ سیزدهساله به تصرف خود درآورد.
تصاویر با "tiro"
عباراتی شبیه به "tiro" با ترجمه به فارسی
-
تیر خوردم
-
شمارگان
-
خفه کن
-
اسبهای بارکش
-
جامپ شات
-
گوزیدن
-
فلاخن · قلابسنگ · کلاسنگ
-
تیراندازی با کمان
اضافه کردن مثال
اضافه کردن