ترجمه "tren" به فارسی
قطار, ترن بهترین ترجمه های "tren" به فارسی هستند.
tren
noun
masculine
neuter
دستور زبان
Grupo autopropulsado de vagones conectados entre ellos que se mueven sobre rieles.
-
قطار
nounmedio de transporte [..]
Ahora es la hora aproximada a la que llega el tren.
الآن تقریبا زمانی است که قطار می رسد.
-
ترن
Se me pasó el tren por dos minutos.
دو دقیقه دیر رسیدم و آن ترن را از دست دادم.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " tren " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "tren"
عباراتی شبیه به "tren" با ترجمه به فارسی
-
قطار تندرو · قطار سریعالسیر
-
کشیدن
-
قطار خودگرانشی
-
راهآهن حومه
-
قطار سبک شهری
-
ایستگاه راه آهن · بازخانه · مخزن مهمات
-
ارابه فرود
-
tiliting
اضافه کردن مثال
اضافه کردن