ترجمه "Poiss" به فارسی

پسر, پسر, پس بهترین ترجمه های "Poiss" به فارسی هستند.

Poiss
+ اضافه کردن

استونیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • پسر

    noun

    انسان مذکر جوان

    Poiss - ja tüdruksõbrad tulevad ja lähevad, kuid sõprus jääb.

    دوست پسري و دختري مياد و ميره اما اين در مورد زندگي هست

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Poiss " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

poiss noun دستور زبان
+ اضافه کردن

استونیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • پسر

    noun masculine

    Andesta, poiss, kuid su isa pea võib varsti piigi otsas olla.

    شرمنده پسر ، ولي کله پدرت ممکنه به زودي روي يه سرنيزه باشه.

  • پس

    adjective conjunction noun adverb

    Nii et sa toppisid oma sõme poisi sisse ja tekitasid talle pleuraefusiooni.

    پس تو بچه رو انگشت کردي و باعث شدي غشاي ريه اش آب بياره

  • پسر بچّه

    Ühel päeval aga juhtus midagi ootamatut: väike poiss, kes oli ainult kolmeaastane, vajust äkitselt koomaseisundisse.

    ولیکن، روزی، حادثۀ بدون انتظاری رُخ داد: پسر بچّه که سه سال بیشتر نداشت، ناگهان به حالت اغماء رفت.

تصاویر با "Poiss"

اضافه کردن

ترجمه های "Poiss" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه