ترجمه "isa" به فارسی
پدر, بابا, pedar بهترین ترجمه های "isa" به فارسی هستند.
isa
noun
دستور زبان
Meessoost lapsevanem
-
پدر
nounMeessoost lapsevanem
Kui Joosep rääkis isale ja vendadele teisest unenäost, jäi nende suhtumine samaks.
هنگامی که یوسف خواب دوم را برای پدر و برادرانش تعریف کرد، آنان واکنش بهتری نشان ندادند.
-
بابا
noun masculineTa suri enne su sündi, aga sul oli isa.
اون قبل از اينکه تـو بدنيا بياي مُرده ، ولي بابا داشتي.
-
pedar
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " isa " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Isa
-
پدر
nounعضو درجه یک خانواده و مسئول اول
Me saame arendada järjest armastavamaid suhteid oma taevase Isaga.
آری، پیوند محبّت میان ما و پدر آسمانیمان مستحکمتر میگردد.
اضافه کردن مثال
اضافه کردن