ترجمه "küsimus" به فارسی
سؤال, مشکل, پرسش بهترین ترجمه های "küsimus" به فارسی هستند.
küsimus
noun
دستور زبان
-
سؤال
nounMa esitasin talle küsimusi tema tunnistuse ja teenimissoovi kohta.
من در بارۀ گواهی و تمایلش برای خدمت سؤال کردم.
-
مشکل
nounMe teame, et küsimus pole vaid toidu tootmises.
ما می دانیم این مشکل فقط تولید غذا نیست.
-
پرسش
nounKuna kalduvus vihata pole meile kaasa sündinud, peame sellele küsimusele vastamiseks kõigepealt mõistma, mis on vihkamise põhjused.
برای پاسخ به این پرسش، باید به علل تنفر پی ببریم؛ چرا که ما برای تنفر زاده نشدهایم.
-
ترجمه های کمتر
- سوئال
- مسئله
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " küsimus " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "küsimus" با ترجمه به فارسی
-
یک سوال دارم · یک پرسش دارم
-
سؤالات رایج
-
یک سوال دارم · یک پرسش دارم
اضافه کردن مثال
اضافه کردن