ترجمه "märg" به فارسی
tar, خیس بهترین ترجمه های "märg" به فارسی هستند.
märg
adjective
دستور زبان
-
tar
-
خیس
adjectiveKokkutuleku ajal hakkas vihma sadama ja kartsin, et kimono saab märjaks.
طی برنامه هوا بارانی شد و من از این میترسیدم که کیمونویی که بر تن داشتم خیس شود.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " märg " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن