ترجمه "ohvitser" به فارسی
افسر, افسر (ارتش), سرکار بهترین ترجمه های "ohvitser" به فارسی هستند.
ohvitser
-
افسر
nounPäris kena leid täna, hoolimata kahe ohvitseri hukkumisest.
امروز کارت عالی بود. با اینکه دو افسر هم ازدست دادی.
-
افسر (ارتش)
-
سرکار
nounKas on mingi probleem, ohvitser?
زن و بچم و خودم سرکار ، مشکلي هست ؟
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " ohvitser " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن