ترجمه "rasv" به فارسی
چربی, روغن, پیه بهترین ترجمه های "rasv" به فارسی هستند.
rasv
noun
Noun
دستور زبان
-
چربی
nounSest me võtame oma tagumikelt rasva ja süstime selle oma põskedesse.
چون کاری که ما می کنیم بر داشتن چربی از کفل و گذاشتن آن در گونه هایمان است.
-
روغن
nounMa ei saa inimesi vaadata, kui köögis kogu see rasv ringi lendab.
من که با اون همه روغن که داخل آشپزخونه رو هواست نمي تونم کسي رو ببينم.
-
پیه
Saamuel ütles talle: „Sõnakuulmine on parem kui tapaohver, tähelepanu parem kui jäärade rasv!”
سموئیل به او گفت: «اطاعت از قربانیها و گوش گرفتن از پیه قوچها نیکوتر است.»
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " rasv " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن