ترجمه "värav" به فارسی
گل, در, دروازه بهترین ترجمه های "värav" به فارسی هستند.
värav
noun
دستور زبان
-
گل
nounAga mitte liiga kaugele, muidu lööd väravast mööda.
ولی زیاد دورخیز نکن چون احتمالاً گل نمیشه.
-
در
noun verb adpositionNad läksid ära pimeduse tulles, enne kui linna väravad suleti.
آنها درست در وقت تاریک شدن هوا، پیش از بسته شدن دروازهٔ شهر رفتند.
-
دروازه
nounTüdruk ja tema sõbrad astuvad keskööl läbi värava.
دخترک و دوستاش نيمه شب از دروازه رد ميشن.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " värav " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Värav
-
دروازه
nounVäraval on väga suur magnetväli, ja see saab muuta kompassi suunda.
خیلی خب ، پس دروازه یک میدان الکترومغناطیسیِ واقعاً قوی داره و میتونه جهت عقربه قطب نما رو تغییر بده
عباراتی شبیه به "värav" با ترجمه به فارسی
-
دروازه منطقی
-
گل طلایی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن