ترجمه "vastupidi" به فارسی
بالعکس, برعکس بهترین ترجمه های "vastupidi" به فارسی هستند.
vastupidi
-
بالعکس
adverbMiika hüppab oma raamatus kiiresti ühelt mõttelt teisele, needustelt õnnistustele ja vastupidi.
پریدن میکاه از یک نکته به نکتهای دیگر، از لعنت به برکت و بالعکس، توجه خواننده را مجذوب خود میکند.
-
برعکس
adjectiveMa ei tea, mõtlen, et asi on nagu vastupidi.
نمي دونم ، من فکر مي کنم برعکس باشه.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " vastupidi " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن