ترجمه "Begi" به فارسی

غنچه, چشم, چِشم بهترین ترجمه های "Begi" به فارسی هستند.

Begi
+ اضافه کردن

باسکی-فارسی فرهنگ لغت

  • غنچه

    noun proper
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Begi " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

begi noun دستور زبان
+ اضافه کردن

باسکی-فارسی فرهنگ لغت

  • چشم

    noun

    عضو بارز حس بینایی

    Nik neukan modu bakarra zer gertatzen zitzaion jakiteko, sentitzen zuena, begietara begiratzea zen.

    تنها راهی که میتوانستم بفهمم در چه حالی است، چه احساسی دارد، نگاه کردن در چشمان او بود.

  • چِشم

  • چِشمчэшм

  • ترجمه های کمتر

    • tschaschm
    • جوانه
    • شیشه عینک
    • غنچه
    • چشمی

تصاویر با "Begi"

عباراتی شبیه به "Begi" با ترجمه به فارسی

  • پاپیون
  • حلقه فور
  • چشم بد
  • حلقه · حلقه زدن
  • آبمروارید
  • بادقت نگاه کردن · خیره شدن · خیره نگاه کردن · دیدن · رویت کردن · نگاه کردن · پاییدن · چشم دوختن · چشم گرداندن · گشتن
  • روبه بالا
  • روبه پایین
اضافه کردن

ترجمه های "Begi" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه