ترجمه "aho" به فارسی

دهان, دهن, برگی شکل بهترین ترجمه های "aho" به فارسی هستند.

aho noun دستور زبان
+ اضافه کردن

باسکی-فارسی فرهنگ لغت

  • دهان

    noun

    حفره بدن و اطراف آن بافت نرم در سر

    Jainko maitea, beste bi aho betetzeko.

    خدا رو شکر که دو تا دهان ديگه دارم که غذا بدم

  • دهن

    noun

    Ez baduzue ezer esan nahi... ireki aho madarikatu horiek!

    اگه حرفي براز زدن ندارين... دهن بي صاحابت رو باز کن

  • برگی شکل

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • دهانه
    • صفحه
    • فواره
    • لوله
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " aho " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Aho
+ اضافه کردن

باسکی-فارسی فرهنگ لغت

  • تیغ

    noun

تصاویر با "aho"

عباراتی شبیه به "aho" با ترجمه به فارسی

  • افسار · جلوگيرى كردن · دهه كردن · زمام · عنان · قيد · قید · ممانعت
  • ذائقه · سق · سقف دهان · کام
  • آمیزش جنسی دهانی
  • ساز دهنی · سازدهنی
  • ترساندن · مفتضح کردن · وحشت زده شدن
  • زبان کوچک
  • زبان کوچک
  • لقمه
اضافه کردن

ترجمه های "aho" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه