ترجمه "bero" به فارسی
گرما, garm, گرم بهترین ترجمه های "bero" به فارسی هستند.
bero
Adjective
Noun
دستور زبان
-
گرما
nounBaditu berogailua eta argia, eta sofa bat telebistarekin.
وسيله گرمايي داره و چراغ و يه تخت با تلويزيون.
-
garm
-
گرم
adjectiveArranoa orduak egon daiteke hegan korronte termikoak, hau da, aire-masa beroez osatutako goranzko zutabeak, erabiliz.
عقاب با کمک ستونهای هوای گرم میتواند ساعتها پرواز کند.
-
ترجمه های کمتر
- تب
- حرارت
- داغ
- سوزان
- هیجان
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " bero " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "bero" با ترجمه به فارسی
-
پمپ حرارتی
-
کت
-
انبساط گرمایی
-
مبدل حرارتی
-
کلاه صورتپوش
-
گلخانه
-
گرمایش الکتریکی
-
تفتگاه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن