ترجمه "berri" به فارسی
نو, now, جدید بهترین ترجمه های "berri" به فارسی هستند.
berri
noun
adjective
دستور زبان
-
نو
adjectiveHorrekin, bada, erosiko dut gasolina, sokak, sare berriak eta izkira-ontzi berria.
خب بهرحال ، دارم اون پول رو خرج بنزين ، طناب و تور جديد و يه قايق ميگو گيري کاملا نو مي کنم
-
now
-
جدید
adjectiveJende askok, Jehobaren lekukoak erlijio berri baten izena dela pentsatzen du.
بسیاری تصوّر میکنند که شاهدان یَهُوَه، نام مذهبی جدید است.
-
ترجمه های کمتر
- انتقاد از کتاب
- تازه
- تازه کار
- خبر
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " berri " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "berri"
عباراتی شبیه به "berri" با ترجمه به فارسی
-
اصلاح طلب · مبتکر · مصلح
-
اینده · وارد · ورود
-
سال نو
-
ماده خام تجدیدشونده
-
انرژی تجدیدپذیر
-
حلقه · حلقه زدن
-
انتقاد از کتاب
-
بد گویی · دری وری · سخن چینی · شایعات بیاساس
اضافه کردن مثال
اضافه کردن