ترجمه "beso" به فارسی
بازو, دست, آستین بهترین ترجمه های "beso" به فارسی هستند.
beso
noun
دستور زبان
-
بازو
nounHanka bakoitzean bana eta beso bakoitzean bina, paperean behintzat fidagarria zen.
مدلی با یک موتور در هر پا و دو تا در هر بازو، روی کاغذ، این پیشران کافی بود.
-
دست
nounZeu ez zara zeu hanken, beso edo eskuengatik.
یه انسان وجودشو از دست و پا و عضلاتش نمیگیره.
-
آستین
noun -
استین
noun
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " beso " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "beso"
عباراتی شبیه به "beso" با ترجمه به فارسی
-
فرزند خوانده
-
دستبند
-
دراز و لاغر · علف هرزه · پوشاک
-
دراز و لاغر · علف هرزه · پوشاک
-
ماهیچه سهسر بازویی
-
فرزند خوانده
-
ماهیچه دوسر بازویی
-
النگو · بازوبند · دستبند
اضافه کردن مثال
اضافه کردن