ترجمه "istripu" به فارسی

حادثه, اتفاق, اتفاقی بهترین ترجمه های "istripu" به فارسی هستند.

istripu noun
+ اضافه کردن

باسکی-فارسی فرهنگ لغت

  • حادثه

    noun

    Duela lau urte oin batean min hartu nuen mendiko istripu batean, eta medikuarengana joan nintzen.

    چهار سال پیش، کف پای من در اثر یک حادثه کوهنوردی زخمی شد و من پیش دکتر رفتم.

  • اتفاق

    noun

    Aitak istripu txiki bat izan du han.

    جايي که بابا يه اتفاق کوچيک واسش افتاد

  • اتفاقی

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • تصادف
    • تصادف اتومبیل
    • سانحه
    • شیئی
    • عارضه
    • واقعه ناگوار
    • پیشامد
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " istripu " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "istripu"

عباراتی شبیه به "istripu" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "istripu" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه