ترجمه "lehen" به فارسی
نخست, اول, سال گذشته بهترین ترجمه های "lehen" به فارسی هستند.
-
نخست
adjective adverbGoizez 20 ahuntz zaintzen ditu, baino lehen ministroa da arratsaldez.
اون صبح ها از 20 بز مراقب می کنه اما عصرها نخست وزیره.
-
اول
adjectiveZu harenganantz zindoazen, berak lehen tiroa disparatu zuenean.
وقتي اولين تيرشو زد تو داشتي به سمتش حرکت ميکردي.
-
سال گذشته
nounOrain atzera begiratzean, Erromako lehen uda hartara, eta azken sei urteetan zenbat aldatu den ikusten dut, erabateko eraldaketa izan da.
الان که به عقب نگاه میکنم به اولین تابستانم در رم میبینم چقدر همه چیز در شش سال گذشته عوض شده، یک دگرگونی مطلق است.
-
ترجمه های کمتر
- پارسال
- یکم
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " lehen " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
"Lehen" در فرهنگ لغت باسکی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Lehen در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "lehen" با ترجمه به فارسی
-
آموزش ابتدایی
-
جنگ جهانی اول
-
صدر اعظم · صدراعظم · نخست وزیر · نخستوزیر
-
ماده اولیه
-
دکمه چپ موش
-
شیر
-
بانوی اول
-
سشوار