ترجمه "lekuko" به فارسی
شاهد, شـــاهد, شهادت بهترین ترجمه های "lekuko" به فارسی هستند.
lekuko
-
شاهد
nounNahiz eta Jehobaren lekukoa izan, 40 urtez ez nintzen kongregazioarekin elkartu.
من شاهد یَهُوَه بودم، اما به مدت ۴۰ سال هیچ فعالیتی نداشتم.
-
شـــاهد
-
شهادت
noun10 min: Paulo eta bere kideek ongi burutu zuten lekukotza Filipon.
۱۰ دقیقه: پولُس و همسفرانش در فیلیپی به طور کامل شهادت دادند.
-
ترجمه های کمتر
- مخبر
- گواهی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " lekuko " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "lekuko" با ترجمه به فارسی
-
شهادت دادن · گواهی دادن
-
شاهد اشتراک فایل
-
شهادت دادن · گواهی دادن
-
تثبیت موقعیت · تعیین جا · تعیین محل · جا · محل نصب
-
نیایشگاه
-
شاهد عینی
-
مکان هندسی
-
حاملگی نابجا
اضافه کردن مثال
اضافه کردن