ترجمه "txiki" به فارسی
كوچِک, کوچک, بچه بهترین ترجمه های "txiki" به فارسی هستند.
txiki
adjective
-
كوچِک
-
کوچک
nounEz gara munduko hacker guztiak baino azkarragoak izango, baina helburu txikiago bat aurkez diezaiekegu.
شاید باهوش تر از همه هکرهای جهان نباشیم، اما شاید بتوانیم به آنان هدف کوچک تری نشان دهیم.
-
بچه
nounFrantzian eta beste zenbait herrialdetan, haurrek ardo kantitate txikiak edaten dituzte.
توی فرانسه و بقیه کشورا ، بچه ها همیشه مقدار کمی شراب میخورن.
-
ترجمه های کمتر
- خرد
- ماهی میگو
- که
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " txiki " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "txiki"
عباراتی شبیه به "txiki" با ترجمه به فارسی
-
نهنگ نیزهای معمولی
-
عدم رشد
-
بید · پروانه
-
بهم فشردن · تقلیل یافتن · دورنمایی · مختصر کردن · کمتر شدن · کمتر کردن
-
حب · قرص · گلوله
-
روستایی
-
نادره
-
فروش گاراژی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن