ترجمه "appi" به فارسی

پدرزن, پدرشوهر, خسر بهترین ترجمه های "appi" به فارسی هستند.

appi noun دستور زبان
+ اضافه کردن

فنلاندی-فارسی فرهنگ لغت

  • پدرزن

    noun

    MOOSES: Hänen appensa antoi hänelle joitakin käytännöllisiä neuvoja siitä, miten hän voisi selviytyä raskaasta työtaakastaan pilaamatta terveyttään.

    موسی: پدرزن موسی نصیحتی عملی به او داد که چگونه از عهدهٔ کار سنگین برآید، بدون اینکه سلامتی خود را از دست بدهد.

  • پدرشوهر

    noun
  • خسر

    noun
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " appi " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "appi" با ترجمه به فارسی

  • آپیا
  • مکانیک
  • meymun · بوزینه · شبه انسان · شبیه میمون · شیطنت · شیطنت کردن · مقلد · ميمون · میمون · نخستیها · کردن · کپی
  • ap
    ق.ظ
  • آپیا
اضافه کردن

ترجمه های "appi" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه