ترجمه "elin" به فارسی
اندام, آلت, آلت تناسلی مرد بهترین ترجمه های "elin" به فارسی هستند.
elin
noun
verb
دستور زبان
sukuelin
-
اندام
nounsukuelin
Sydän on merkillinen elin, se noudattaa omia sääntöjään.
.قلب یه اندام غریبه و شما اونو با این قانون به بازی گرفتین
-
آلت
noun -
آلت تناسلی مرد
noun
-
ترجمه های کمتر
- سازمان
- کیر
- اداره
- دایره
- دفتر
- دفترخانه
- دیوان
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " elin " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "elin" با ترجمه به فارسی
-
باب المندب
-
الجدیده
-
السالوادور
-
ال پاسو
-
السالوادور
-
الا فیتزجرالد
-
ماری ال
-
قصر الکبیر
اضافه کردن مثال
اضافه کردن