ترجمه "elin" به فارسی

اندام, آلت, آلت تناسلی مرد بهترین ترجمه های "elin" به فارسی هستند.

elin noun verb دستور زبان

sukuelin

+ اضافه کردن

فنلاندی-فارسی فرهنگ لغت

  • اندام

    noun

    sukuelin

    Sydän on merkillinen elin, se noudattaa omia sääntöjään.

    .قلب یه اندام غریبه و شما اونو با این قانون به بازی گرفتین

  • آلت

    noun
  • آلت تناسلی مرد

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • سازمان
    • کیر
    • اداره
    • دایره
    • دفتر
    • دفترخانه
    • دیوان
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " elin " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "elin" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "elin" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه