ترجمه "harmaa" به فارسی
خاکستری, خاکِستَری, توسی بهترین ترجمه های "harmaa" به فارسی هستند.
harmaa
adjective
noun
دستور زبان
-
خاکستری
adjectiveSiinä oli harmaata ja mustaa, ja hän ajatteli sen näyttävän halvalta.
که خاکستری و مشکی بود، و به نظر ارزان قیمت میامد.
-
خاکِستَری
noun -
توسی
noun
-
ترجمه های کمتر
- فلفل نمکی
- متمایل به خاکستری
- موسفید
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " harmaa " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "harmaa"
عباراتی شبیه به "harmaa" با ترجمه به فارسی
-
ماده خاکستری
-
پودری
-
موی سفید
-
هارمین
-
مغز
-
تحریک کردن · لخت کردن · مزین کردن · معترض شدن
-
ازار · الم · اندوه · بستگی · حیف شد · رنج · رنجش · غم وغصه · مایه زحمت · چه حیف
-
تحریک کردن · لخت کردن · مزین کردن · معترض شدن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن