ترجمه "harraste" به فارسی
سرگرمی, مشغولیت, کار بهترین ترجمه های "harraste" به فارسی هستند.
harraste
noun
دستور زبان
-
سرگرمی
nounHän harrasti shakkia, bridgeä ja mielipidekirjoituksia.
سرگرمی او شطرنج، ورق بازی و نوشتن مطالب مخالف سرمقاله بود.
-
مشغولیت
noun -
کار
nounHe ovat riittävän vanhoja tietämään että heidän äitinsä harrastaa vielä seksiä.
که ماشين مادرشون هنوز هم خوب کار ميکنه
-
ترجمه های کمتر
- کار جزیی
- کار ذوقی
- کار فرعی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " harraste " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "harraste" با ترجمه به فارسی
-
کس دادن
-
استمنا کردن · جلق زدن · سرگرمی
-
جلق زدن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن