ترجمه "hiljainen" به فارسی
خاموش, آرام, بي صدا بهترین ترجمه های "hiljainen" به فارسی هستند.
hiljainen
adjective
دستور زبان
-
خاموش
adjectiveYstävät, saanko esitellä projektin " hiljainen varpunen ".
دوستان ، پروژه " گنجشک خاموش " رو معرفی می کنم.
-
آرام
adjectiveSilloinkin vaimon tulee yhdistää lujaan asenteeseensa ”hiljainen ja lempeä henki”.
حتی در آن صورت نیز استواری زن باید با «روحِ حلیم و آرام» همراه باشد.
-
بي صدا
adjective
-
ترجمه های کمتر
- ساكت
- لال
- گنگ
- بی حرف
- بی زبان
- بی صدا
- صامت
- ضمنی
- مرموز
- پنهان کار
- کم صدا
- کم گوی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " hiljainen " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "hiljainen" با ترجمه به فارسی
-
دانش ضمنی
-
خروج بصورت آرام
-
دوره رخوت · زمین باتلاقی · کاهش فعالیت
اضافه کردن مثال
اضافه کردن