ترجمه "hullu" به فارسی
احمق, دیوانه, مجنون بهترین ترجمه های "hullu" به فارسی هستند.
hullu
adjective
noun
دستور زبان
-
احمق
adjective nounSen on keksinyt miesvaltainen media saadakseen naiset näyttämään hulluilta.
اين به وسيله پسرا اختراع شده تا کاري کنه که ما احمق به نظر بيايم
-
دیوانه
nounHe ovat hulluna jazziin.
آنها دیوانه ی موسیقی جازند.
-
مجنون
nounSinulla ei ole tulevaisuutta tuon hullun kanssa!
تو هيچ آينده اي با اين ديوانه مجنون نداري!
-
ترجمه های کمتر
- ابله
- خنگ
- ديوانِه
- مَجنون
- خوره
- شوریده
- فاخته
- لوده
- مرد دیوانه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " hullu " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "hullu" با ترجمه به فارسی
-
دیوانه کردن
-
آسان · احمقانه
-
دانشمند دیوانه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن