ترجمه "ikä" به فارسی
سن, زمان پیش, پیری بهترین ترجمه های "ikä" به فارسی هستند.
ikä
noun
دستور زبان
-
سن
nounدورهٔ زندگی انسان
Luulen, että Lorin ikä on tehnyt hänestä hyvin viisaan.
فکر مي کنم سن زياد لوري باعث شده که عاقل تر بشه.
-
زمان پیش
noun -
پیری
noun
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " ikä " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "ikä" با ترجمه به فارسی
-
میانسالی
-
به به · سر · شکوفه · عجب · میوه · گل
-
پیرچشمی
-
سر رسید · کمال
-
زمان پیش
-
پیرچشمی
-
سن جهان
-
انگار · مثل اینکه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن