ترجمه "iso" به فارسی
بزرگ, وسيع, بزرگسال بهترین ترجمه های "iso" به فارسی هستند.
iso
adjective
noun
دستور زبان
(abstrakteista asioista) tavallista laajemman kokoinen [..]
-
بزرگ
adjectiveKun kasvan isoksi, haluan olla kuningas.
می خواهم وقتی بزرگ شدم شاه شوم.
-
وسيع
adjectiveKun vesi virtaa Okovangoon - iso osa Kalaharia muuttuu hedelmälliseksi paratiisiksi.
هنگامي که آب وارد " اکاوانگو " مي شود ناحيه وسيعي از " کالاهاري " به بهشتي حاصلخيز تبديل مي شود
-
بزرگسال
noun
-
ترجمه های کمتر
- bozorg
- بُزُرگ
- توده
- توده کاه
- دسته
- دودکش
- زیاد
- سیل کلمات
- سیلاب
- فراوان
- فراوانی
- مه
- کوه
- کوهستان
- کوهستانی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " iso " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "iso" با ترجمه به فارسی
-
پادشاهی متحد بریتانیای کبیر و ایرلند شمالی · پادشاهی متحده
-
بسته · بقچه · مجموعه
-
خزنده · کرم خاکی
-
لبهای بزرگ
-
خلیج بزرگ استرالیا
-
شخص مهم
-
فوروارد قدرتی
-
حروف بزرگ
اضافه کردن مثال
اضافه کردن