ترجمه "itämainen" به فارسی

خاوری, شرقی, مشرقی بهترین ترجمه های "itämainen" به فارسی هستند.

itämainen adjective دستور زبان
+ اضافه کردن

فنلاندی-فارسی فرهنگ لغت

  • خاوری

    adjective
  • شرقی

    adjective

    ”Oma lapsi avaa ihmisen silmät näkemään, miten suuressa kiitollisuudenvelassa hän on vanhemmilleen”, sanoo itämainen sananlasku.

    یک مثل شرقی میگوید: «انسان هنگامی قدر پدر و مادرش را میداند که خود دارای فرزند شود.»

  • مشرقی

    adjective
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " itämainen " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "itämainen" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "itämainen" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه