ترجمه "kassakone" به فارسی
صندوق, صندوق بهترین ترجمه های "kassakone" به فارسی هستند.
kassakone
noun
دستور زبان
-
صندوق
nounHän ei suostunut avaamaan kassakonetta, joten he ampuivat.
.صندوق رو برا دزدا باز نکرده ، برا همين بهش شليک کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " kassakone " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Kassakone
-
صندوق
nounKassakoneen sormenjäljille löytyi osuma.
سیستم ثبت اثر انگشت یه سابقه توی دستگاه صندوق داری ازش پیدا کرد
اضافه کردن مثال
اضافه کردن