ترجمه "kivekset" به فارسی
بیضه, تخم بهترین ترجمه های "kivekset" به فارسی هستند.
kivekset
noun
-
بیضه
nounja toisen miehen vaimo tarttuu toista miestä kiveksistä,
و همسر یکی از آن مردها وارد دعوا بشود و بیضه های طرف مقابل را بگیرد،
-
تخم
nounEikö tuon pitäisi sattua kiveksille?
ممكن نيست تخم خودش رو داغون كنه ؟
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " kivekset " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "kivekset" با ترجمه به فارسی
-
پیچش بیضه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن