ترجمه "kivi" به فارسی

سنگ, sang, تخته سنگ بهترین ترجمه های "kivi" به فارسی هستند.

kivi noun دستور زبان
+ اضافه کردن

فنلاندی-فارسی فرهنگ لغت

  • سنگ

    noun

    Kun sinut tuotiin sisään, olit kuollut kuin kivi.

    وقتي تو رو به اينجا آوردن ، تو مثل يه سنگ سرد بودي.

  • sang

    noun
  • تخته سنگ

    noun

    Hän putoaa kuin kivi.

    مثل یه تخته سنگ می افته تو آب

  • ترجمه های کمتر

    • سنگریزه
    • سنگی
    • شن
    • هسته
    • گوهر
    • سنگ (زمینشناسی)
    • صخره
    • هسته میوه
    • پوسته هسته
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " kivi " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Kivi proper دستور زبان

Kivi, paperi ja sakset

+ اضافه کردن

"Kivi" در فرهنگ لغت فنلاندی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Kivi در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "kivi"

عباراتی شبیه به "kivi" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "kivi" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه