ترجمه "kuori" به فارسی

پوست, پوست درخت, پوسته بهترین ترجمه های "kuori" به فارسی هستند.

kuori noun verb دستور زبان
+ اضافه کردن

فنلاندی-فارسی فرهنگ لغت

  • پوست

    noun

    Olen istunut takahuoneessa katsellen, kuinka Oleg kuorii maissia?

    میدونی ، تمام شب اون پشت بودم و اولگ رو نگاه میکردم که داشت ذرت پوست میکند

  • پوست درخت

    noun

    Kuori kaarna pois, Tallari.

    پوست درخت رو بکن ، مُهري.

  • پوسته

    noun p

    Se on erittäin ohut kuori ilmakehäksi, joka ympyröi planeetan.

    پوسته نازکی از جو است که سیاره مان را احاطه کرده.

  • ترجمه های کمتر

    • کیسه
    • اشغال
    • بست
    • تراشه
    • توژ
    • جایگاه مقدس
    • جلد
    • خلال
    • سبوس
    • شنج
    • صدف
    • قشر
    • مصالحِ ساختنِ بنا
    • نرده چوبی
    • پناهگاه
    • پوست کندن
    • پوشش
    • کف
    • کندن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " kuori " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "kuori" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه