ترجمه "kurkku" به فارسی

گلو, خيار, خیار بهترین ترجمه های "kurkku" به فارسی هستند.

kurkku noun دستور زبان
+ اضافه کردن

فنلاندی-فارسی فرهنگ لغت

  • گلو

    noun

    kehon osa

    Niska, alaleuka, huulet sekä kasvojen ja kurkun lihakset hoitavat kaikki oman osansa.

    گردن، فک پایین، لبها و ماهیچههای صورت و گلو هر یک در این میان نقشی مهم دارند.

  • خيار

    Tuossa on kurkkua ja tuorejuustoa.

    آره ، اين خيار و پنير خامه ايه.

  • خیار

    noun

    Vasemmanpuoleinen apina saa kurkkua.

    میمون سمت چپ اونیه که خیار می گیره.

  • ترجمه های کمتر

    • حلق
    • خیارشور
    • مری
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " kurkku " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "kurkku"

عباراتی شبیه به "kurkku" با ترجمه به فارسی

  • گلویی
  • التهاب حلق · التهاب گلو · گلو درد
اضافه کردن

ترجمه های "kurkku" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه