ترجمه "kuume" به فارسی
تب, هیجان, تب بهترین ترجمه های "kuume" به فارسی هستند.
kuume
noun
دستور زبان
-
تب
nounHän paransi esimerkiksi Publiuksen isän, joka ”makasi kuumeen ja punataudin vaivaamana”.
پولُس پدر پوبلیوس را شفا داد، او تب داشت و مبتلا به بیماری عفونی سختی شده بود.
-
هیجان
noun
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " kuume " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Kuume
Kuume (romaani)
-
تب
nounKuume oli korkea mutta se laski.
تب بالايي داشتي ، اما الان ديگه تموم شده.
عباراتی شبیه به "kuume" با ترجمه به فارسی
-
اکالیپتوس نیلی
-
گرم کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن