ترجمه "läpi" به فارسی
از طریق, حرف, معده بهترین ترجمه های "läpi" به فارسی هستند.
läpi
noun
adverb
دستور زبان
-
از طریق
adverbSe on tiennäyttäjä, joka ohjaa meidät yksinkertaista reittiä pitkin läpi moraalin läpäisemättömän labyrintin.
مسیریابی هست که از طریق یک معمای غیر قابل نفوذ اخلاقی راه سادهای رو به ما نشون میده.
-
حرف
nounEhditkö käydä läpi sen laiturikaupan?
هی ببین ، وقت داری که راجع به قرارداد اسکله حرف بزنیم ؟
-
معده
noun
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " läpi " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "läpi" با ترجمه به فارسی
-
از هم گذشتن · نشت کردن · نفوذ کردن · پخش شدن
-
نشت کردن · پالودن
-
گردش کردن در
-
اغماض
-
بدقت خواندن · بررسی کردن
-
تزریق وریدی
-
تابيدن بر
-
الک کردن · انجام دادن · به انجام رساندن · به نتیجه رساندن · دزدیدن · پی گیری کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن