ترجمه "lihava" به فارسی

خوکی, فربه, چاق بهترین ترجمه های "lihava" به فارسی هستند.

lihava adjective دستور زبان
+ اضافه کردن

فنلاندی-فارسی فرهنگ لغت

  • خوکی

    adjective
  • فربه

    adjective

    17 Silloin karitsat käyvät laitumella tapansa mukaan, ja lihavain autioita paikkoja syövät vieraat.

    ۱۷ آنگاه برّه ها به شیوۀ خود خواهند چرید، و جاهای متروکۀ فربه ها را بیگانگان خواهند خورد.

  • چاق

    adjective

    En tahdo pieniä, lihavia lapsia, joilla on kärsämäiset nenät.

    من دلم يه آدم قد کوتوله ي چاق. با دماغ پهن نميخواد.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " lihava " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "lihava" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه