ترجمه "liima" به فارسی

چسب, سریشم, لعاب بهترین ترجمه های "liima" به فارسی هستند.

liima noun دستور زبان
+ اضافه کردن

فنلاندی-فارسی فرهنگ لغت

  • چسب

    noun

    Kunpa se olisi liimaa jolla liimaisin suusi kiinni.

    ایکاش یه بطری چسب بود تا لبات رو بهم می چسبوند که خفه خون بگیری.

  • سریشم

    noun
  • لعاب

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • چسبدار
    • چسبنده
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " liima " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Liima
+ اضافه کردن

فنلاندی-فارسی فرهنگ لغت

  • چسب

    Liima pitää ihmisen kiinni hyvän aikaa.

    اين چسب يه آدم رو قبل از آب شدن واسه مدت خوبي نگه ميداره.

تصاویر با "liima"

عباراتی شبیه به "liima" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "liima" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه